پایان 18 ماهگی و سفر به رشت
سلام دوستای خوبم .
رادوین من عشق من زندگی من و میتونم بگم همه چیزم فردا میشه 19 ماهه 
واییییییییی چقدر زود گذشت باورم نمیشه رادوین همون نوزاد کوچولو موچولو بوده حالا الان برای من اخم میکنه قهر میکنه ناز میکنه کلی دل همه رو میبره
خیلی خیلی شیرین شده باورم نمیشه با این سنش همه چیز رو بفهمه . خیل ح.واس جمع و عاقل هست . وقتی که برم خونه مامانم دیگه دوست نداره بیاد با کلی ترفند باید بیارمش ولی گاهی اوقات گریه میکنه
احسان میگه باید یه کاری بکنیم چون اینجوری وقتی با گریه بیاد خیلی اسیب روحی میبینه
حالا تصمیم گرفتیم هر جا که هستیم وقتی خودش خسته شد دیگه بیایم
اینقدر باایستیم تا خودش بیاد بغلمون و بای بای کنه . نمیدونمم تا چه حد جواب بده
رادوین من چند شبه که اصلا نمیخوابه
من تا صبح مجبورم که بیدار باشم
دوست داره که همش می می بخوره بعد اونم تو زاویه های مختلف 
چند روزه که داره کم کم به حرف میاد .رفت جای سیب زمینی برداشت بعد یه دفعه گفت ایییینا کلی ما ذوق مرگ شدیم
امروز هم داشتم براش اب هویج میگرفتم یه دفعه گفت هووووی

خیلی داره تلاش میکنه برای خودش حروف رو پشت سر هم میگه مثلا م ات ه داب لب دتئننتتا
چند روز پیش برای کناف سقف رفتیم فعلا تو نوبت هستیم هفته دیگه ببینیم چی میشه
پنجشنبه ایی هم یه دفعه تصمیم گرفتیم که بریم فقط رشت رو بگردیم مامانم و بابام و خاله نگین هم همراهمون بودن خیلی عالی بود خیلی وقت بود که به این هوای نباز داشتم رطوبت و سرما به اندازه بود خیلی سرد نبود
ناهار رو رفتیم محرم خیلی غذاش عالی بود الانم دلم میخواد اونجا بودم و سفارش غذا میدادم عاششششششششق میرزا قاسمی اش هستم 



بعد از اونجا رفتیم به سمت کلاه فرنگی . اخرین بار من رادوین رو 4 ماه باردار بودم با احسان رفته بودم کلی عکس گرفتیم دقیقا همین موقع بود چون برگهای درختا ریخته بود منظره قشنگی داشت .و دوتایی خوش گذروندیم و این دفعه با رادوین شیطون بلا رفتیم


کلاه فرنگی

بارون قشنگی نم نم داشت میومد که دیگه ما سوار ماشین شدیم و کلی از بارون لذت بردیم

رادوین از خونه تا اونجا رفته بود جلو نشسته بود و فقط با دریجه کولر بازی میکرد
بعد از کلاه فرنگی دیگه رفتیم سمت گلسار گردی . رادوین خوابید و گذاشتم تو ماشین پیش بابام و من و احسان و مامانم و خاله نگین مشغول گشت و گزار شدیم 
رفتم نهنگ ابی پگ پرگو چیزهای خیلی قشنگی داشت ولی همه سایز کوچیک بود 
وکلی برای خودمون تو رشت گشتیم دوست داشتم که انزلی هم میرفتیم ولی تجربه پیدا کردم که اول تو اون شهری که هستیم رو خوب بگردیم بعد بریم شهر دیگه . 
الان هم تازه رسیدیم خونه خسته و خسته هستیم . 

رادوین در حال اب هویج گرفتن


دالی مامان



پایان 18 ماهگی و سفر به رشت
