رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

پایان 18 ماهگی و سفر به رشت

1392/9/10 13:20
نویسنده : رومینا
314 بازدید
اشتراک گذاری

  سلام دوستای خوبم . 

رادوین من  عشق من زندگی من  و میتونم بگم همه چیزم فردا میشه 19 ماهه قلب

واییییییییی چقدر زود  گذشت باورم نمیشه رادوین همون نوزاد  کوچولو موچولو بوده حالا الان  برای من اخم میکنه قهر میکنه ناز میکنه کلی دل همه رو میبره قلب خیلی  خیلی شیرین شده   باورم نمیشه با این سنش همه چیز رو بفهمه . خیل ح.واس جمع و عاقل هست . وقتی که برم خونه مامانم  دیگه دوست نداره بیاد  با کلی ترفند باید بیارمش ولی گاهی اوقات گریه میکنه گریه  احسان میگه  باید یه کاری بکنیم چون اینجوری وقتی با  گریه بیاد خیلی اسیب روحی  میبینه چشم حالا تصمیم گرفتیم   هر جا که هستیم وقتی خودش خسته شد  دیگه بیایم ابرو اینقدر  باایستیم تا خودش  بیاد بغلمون  و بای بای کنه  . نمیدونمم تا چه حد جواب بده خنثی رادوین من  چند شبه که اصلا نمیخوابه ناراحت من تا صبح مجبورم که بیدار باشم  گریه دوست داره که همش می می بخوره بعد اونم تو زاویه های  مختلف چشمک

  چند روزه که داره کم کم به حرف میاد  .رفت جای سیب زمینی برداشت بعد یه دفعه گفت ایییینا  کلی ما ذوق مرگ شدیم خنده امروز هم داشتم براش اب هویج میگرفتم یه دفعه گفت  هوووویتعجبخنده

خیلی داره تلاش میکنه  برای خودش حروف رو پشت سر هم میگه مثلا م ات ه داب لب دتئننتتانیشخند

  چند روز پیش برای کناف سقف رفتیم فعلا تو نوبت هستیم هفته دیگه  ببینیم چی میشهخنثی

پنجشنبه ایی هم یه دفعه تصمیم گرفتیم که بریم فقط رشت رو بگردیم  مامانم و بابام و خاله نگین هم همراهمون بودن  خیلی عالی بود   خیلی وقت بود که به این هوای  نباز داشتم  رطوبت و سرما   به اندازه بود خیلی سرد نبود چشمک ناهار رو رفتیم  محرم  خیلی غذاش  عالی بود  الانم دلم میخواد اونجا بودم و سفارش غذا میدادم عاششششششششق میرزا قاسمی اش هستم  خوشمزهخوشمزه

 

 

 

 

 

 

 

بعد از اونجا رفتیم به سمت کلاه فرنگی  . اخرین بار من رادوین رو 4 ماه باردار بودم با احسان رفته بودم کلی عکس گرفتیم دقیقا همین موقع بود چون برگهای درختا ریخته بود منظره قشنگی داشت .و دوتایی  خوش گذروندیم و این دفعه با رادوین شیطون بلا  رفتیم قلب 

 

 

 

 

 

 

کلاه فرنگی 

 

 بارون قشنگی نم نم داشت میومد که دیگه ما سوار ماشین شدیم و کلی از بارون لذت بردیم 

 

 

رادوین از خونه تا اونجا  رفته بود جلو نشسته بود و فقط با دریجه کولر بازی میکرد 

 

 

 بعد از کلاه فرنگی  دیگه  رفتیم  سمت گلسار  گردی  . رادوین خوابید و گذاشتم تو ماشین پیش بابام و من و احسان و مامانم و خاله نگین مشغول گشت و گزار شدیم نیشخند

رفتم نهنگ ابی پگ پرگو   چیزهای خیلی قشنگی داشت ولی همه سایز کوچیک بود خنثی

   وکلی برای خودمون تو رشت گشتیم  دوست داشتم که انزلی هم میرفتیم ولی تجربه پیدا کردم که اول تو اون شهری که هستیم رو خوب بگردیم بعد بریم شهر دیگه . لبخند

الان هم تازه رسیدیم خونه خسته و خسته هستیم . 

 

 

 

رادوین در حال اب هویج گرفتن 

 

 

 

 دالی مامان 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

ریحانه ترجانی
8 آذر 92 23:09
سلام چقدر خوب که لحظات قشنگ این عسل ناز رو ثبت میکنید. وقتی بزرگ شه حتما از خوندن اینها لذت میبره. حتما علاوه بر اینها برای اینده این عسلک برنامه ریزی هایی هم کردید.من هم یه پیشنهاد دارم. بیمه تامین اتیه برای کوچولوتون. اگر دوست داشتید اطلاعات بیشتر داشته باشید ایمیلی یا تلقنی با من تماس بگیرید. من نمایندگی بیمه دارم اما علاوه بر اون پایان نامه کارشناسی ارشدم هم همین موضوع بوده.. ضمن اینکه به خاطر علاقه دیوانه واری که به بچه ها دارم تمرکز کاریمو رو بچه ها گذاشتم که ایشاله اینده روشن تری براشون رقم بخوره ریحانه ترجانی 09123351180و66927015
مامان ساتیار
9 آذر 92 12:30
خیلی قشنگ بود.. ایشاالله همیشه به شادی و سفر.. ساتیار هم همینطوره، شب تا صبح چند بار می می میخوره.. نمیدونم چرا اینقدر وابسته شده..
رومینا
پاسخ
قبلا دکتر به من گفته بود که به خاطر دندوناش هست فقط یه قاشق مربا خوری بهش هیدروکسزین داده الان بهش میدم هم خودش راحته هم من . درد دندوناشم کمتر میکنه . احتمال زیاد باید دندون باشه
امیرحسین کوچولو نفس ما
9 آذر 92 13:39
بله عزیزم.خصوصی دارید
امیرحسین کوچولو نفس ما
9 آذر 92 15:51
همیشه به سفر..واقعا مناظر زیبایی بود..
رومینا
پاسخ
ممنون دوستم
مینا
9 آذر 92 23:36
عزیزم هر وقت کناف کاریه خونتون تموم شد یه عکس بزار ببینم اخه ماام برای خونمون یه فکرای داریم میخوام ببینم کدوم بهتر میشه
رومینا
پاسخ
باشه عزیزم ما دادیم طراح برامون طرح در بیاره ولی خودمون تو انترنت خیلی گشتیم ولی عکس میزارم و به شما اطلاع میدم
شکوفه
10 آذر 92 14:31
سلام رومی جون.خوبین؟ همیشه به گردش و تفریح عزیزم. بالاخره واکسن رادوینو زدی یا نه؟ الهی که اصلا اذیت نشه جوجو.
مامان ماهان
11 آذر 92 2:52
فدات بشم تحمل دوري نداشتم هميشه به سفر
مامان الیار
11 آذر 92 17:13
سلام عزیزم چه وبلاگ خوشگلی داریداگه مایلین خبر بدین تا تبادل لینک داشته باشیممنتظریم
رومینا
پاسخ
ممنون از لطفتون منم خیلی خوشحال میشم که با هم تبادل لینک داشته باشیم
مامان سونیا
11 آذر 92 22:36
همیشه خوش باشید عزیزم
مامان ماهان
12 آذر 92 2:59
سلام عزيزم من اومدم فدات بشم حسابي دلم براتون تنگ شد و طاقت نياوردم فدات شم برو خصوصي
رومینا
پاسخ
ممنون دوست مهربونم ما رو خیلی خوشحال کردید که اومدید
عاطفه مامان الای
13 آذر 92 20:26
سلام رومینا جان ممنونم از همدردیت عزیزم قبلا هم مثل اینکه اومده بودی وبلاگ من خدا سرتو حفظ کنه چه خوشمله من قبلا همه پستاتو دیدم وپیام هم گذاشتم ولی تو بعدا دیگه نیومدی دوست داشتی هم دیگه رو لینک کنیم اگه تو فیس بوک هم هستی اسم پروفایلتو بگو ادت کنم با هم در ارتباط باشیم بوس بوس